محمد رضا واليزاده معجزى

211

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

و آن‌گاه به قران سوگند ياد كرد و به او گفت : شما كه مير تيمور خان مىباشيد به دستور حضرت اقدس و الا از هرنوع گزند مصون و محفوظ هستيد « 1 » ولى حسب الامر ، اين خوانين بايد چوب حضورى بخورند . چون آخرين نفراتى كه به ترتيب در زير كند و زنجير مقيد و مغلول بودند ، دو نفر كدخدا بودند كه در آخرين لحظات فرمان لر بگيرى ، بدون گناه و على سبيل الاتفاق به دام سربازان افتاده بودند و لذا آنها را در آخرين قسمت ضريح زنجير كرده بودند فراشباشى كه تازه از اصفهان آمده و خان و كدخدا را از همديگر تميز نمىداد ، مطابق فهرستى كه در دست داشت ، نخست نام آن‌دو كدخدا را خواند كه به نوبه از زندان خارج و چوب بخورند . « 2 » مير تيمور خان كه حاق مطلب را تفرس كرده بود و مىدانست جز اعدام تنبيه ديگرى در كار نيست ، به فراشباشى گفت : « آيا منظور حضرت اقدس و الا تنبيه خوانين است يا اشخاص بىگناه كه ديروز اشتباها دستگير و محبوس شده‌اند ؟ » فراشباشى در جواب گفت : « خير حضرت اقدس و الا امر فرموده‌اند كه خوانين را به استثناء شما ، چوب بزنم و براى تنبيه كدخدايان دستورى به ما نداده‌اند . » مير تيمور خان گفت : « حالا كه اين‌طور است اين دو نفر جزو خوانين نيستند و ديگر سربازان به واسطه عدم اطلاع از شناسائى اشخاص مورد نظر اين دو را دستگير كرده و به زندان فرستاده‌اند و قابليت حبس و تأديب ندارند و اگر تنبيه شوند ، مسلما شما مورد مواخذه قرار

--> ( 1 ) . چنان‌كه در صفحات قبل ذكر شد ظل السلطان با خط خود در پشت قرآن به مير تيمور تأمين داده بود و به اين واسطه نمىتوانست خلاف سوگند خود عمل كند . علاوه‌براين امام‌جمعه كه مقتدرترين شخصيت لرستان بود واسطه شده بود كه مير تيمور نزد شاهزاده بيايد بنابراين ظل السلطان نمىتوانست او را به قتل رساند و در مورد زندانى شدن او بعد از اين‌كه امام جمعه از قضيه آگاه شد ، به ظل السلطان گفته بود : « اين مرد به اعتبار و اتكاى من نزد شما آمده ، شما چرا او را حبس كرده‌ايد ؟ » شاهزاده در جواب امام‌جمعه گفته بود : « غرضى در كار نيست و من او را من باب مصلحت محبوس كرده‌ام » . علاوه براين دو علت ، كشته نشدن مير تيمور جهت ديگرى هم دارد . براى اين‌كه مير تيمور سلسله نسب خود را به عبد اللّه بن عباس بن على بن ابى طالب متصل ساخته و به اين سبب خود را هاشمى و علوى دانسته و براى نشان دادن سيادت خود ، هنگامى كه نزد ظل السلطان آمده بود ، شال سبزى به كمر بسته بود و على المشهور يكى از موضوعاتى كه موجب نجات وى از اعدام شده بود ، همين موضوع هاشمى بودن و تظاهر به سيادت و بستن شال سبز - كه شعار بنى هاشم بوده - روى كمر خود بوده است . ( 2 ) . البته موضوع چوب زدن در كار نبود ، بلكه ظل السلطان كه شب‌ها را در شاه‌آباد - قرارگاه اردوى خود كه با گلستان ارم ( دار الحكومه ) يك كيلومتر فاصله داشت - به سر مىبرد ، شبانه فراشباشى و ميرغضب‌ها را احضار و دستور داده بود كه پيش از طلوع آفتاب اسد خان و رفقايش را ( به استثناء مير تيمور خان ) به قتل رساند و موقعى كه او از خواب برمىخيزد ، خاتمه كار آنها را به عرض او برسانند .